|
بمیرید قبل از آنکه بمیرید
|

کارگردان: جیم جارموش
فیلم نامه: جیم جارموش
مدیر فیلمبرداری: رابی مولر
تدوین: جی رابینوویتس
موسیقی متن: نیل یانگ
بازیگران: جانی دپ، گری فارمر، رابرت میچام، جان هارت، میلی آویتال، گابریل بایرن
محصول: سال 1995 / آمریکا
تاريخ اكران: 10 May 1996
ژانر: درام / وسترن
مدت زمان: 121 دقیقه
جوايز: برنده 2 جايزه و5 نامزدي در جشنواره

خلاقیت : به گمانم مرد مرده طولانی ترین صحنه مرگ در تاریخ سینماست( البته اگر آن را جزو تاریخ بشری به حساب نیاوریم ). در همان ابتدا "بلیک" تیر خوده و در حال مرگ است، در حال مرگ فرار می کند، می کشد و در نهایت به جایی که آمده است بر می گردد.
فلسفه : عرفان سرخپوستی :زندگى و مرگ در یك چرخه (سیكل) جریان پیدا مى كنند نه در یك خط مستقیم.
جارموش در مصاحبه ا ی می گوید:"من نمى توانم با نظام هاى فلسفى اى كه معتقد به جزا و پاداش هستند كنار بیایم. این كه اگر انسان اعمال خوب انجام داده باشد، بعد از مرگ پاداش مى گیرد و اگر اعمال بد انجام داده باشد، بعد از مرگ مجازات مى شود، براى من قابل قبول نیست. من معتقدم كه همه موجودات و اجزاى جهان در یك چرخه به حیاتشان ادامه مى دهند. البته مرد مرده یا گوست داگ، رساله هاى فلسفى نیستند. من در این فیلم ها قصد درس دادن یا تبلیغ چیزى را نداشتم. "
تقابل فرهنگی و الیناسیون : سرخپوست ها و مرامشان را در اين فيلم نمی توان به عنوان يك فرهنگ غريبه در مقابل فرهنگ سفید پوست ها ( آمریکایی های مهاجر ) فرض کرد .تقابل این دو فرهنگ یک جورایی به تغییرات فرهنگی در طول زمان شبیه است یعنی یک جور تقابل سنت و مدرنیته که البته گویا جارموش چندان تقابل پر رنگی هم بین این دو قائل نمی شود چرا که ویلیام بلیک و نو بادی که هر دو از جامعه های خود طرد شده اند . ویلیام بلیک از جامعه ی مدرن و نوبادی از جامعه ی سرخپوستی خود . وآنچه این تقابل را کم رنگ می کند آن چیزی ست که در صحنه های پایانی فیلم رخ می دهد جایی که ویلیام بلیک مجروح با نوبادی وارد فبیله ی سرخپوستی می شود و به نوعی با بی اعتنایی از جانب ساکنان قبیله مواجه می شود واین بی تفاوتی ها یاد آور صحنه های رویارویی ویلیام بلیک با مردم شهر ماشین است .به نظر می رسد کارگردان هر دو جامعه ی مدرن ماشینی و بدوی سرخپوستی را جوامعی متوحش می بیند و هر دو را نکوهش می کند هر چند رستگاری قهرمان در حال مرگ جارموش و بازگشت او به خود در دامان طبیعت و با الهاماتی از فرهنگ بومیان سرخپوست اتفاق می افتد .
خودش در جواب این سوا ل که "چرا بسیارى از كاراكترهاى تو خارجى و مهاجر (غیر آمریكایى) هستند ؟ : پاسخ می دهد :" به چند دلیل. یكى اینكه آمریكا در اصل یك كشور مهاجر نشین است. اروپایى هاى سفید پوست به اینجا مهاجرت كردند و سعى كردند نسل ساكنان بومى اینجا را نابود كنند. من خودم چند رگه هستم. هم خون ایرلندى دارم، هم خون بوهمى (چكى) و هم خون آلمانى. دلیل دیگر ش این است كه من مسافرت و رفتن به كشورهاى خارجى و قرار گرفتن در مكان هاى غریب و مواجه شدن با فرهنگ هاى غریب و غیرقابل فهم را خیلى دوست دارم و شاید به همین دلیل است كه دوست دارم شخصیت هایم را در چنین موقعیت هایى قرار بدهم."

کلیت : جارموش"در مورد كليت"مرد مرده"اعتقاد دارد: « اين اولين فيلم من بود كه به شكل مستقيم به مقوله ي اخلاق مي پرداخت. اين كه زندگي شكننده و در عين حال زيبا و سخت گير است. »
یک نکته بی ربط :فضای سوررئال ،ساختار روایى شاعرانه ، نگاه بدبینانه در کنار خشونت عریان که قرار است لبی از طنز تلخ تر کند از ویژگی های سینمای جارموش و برخی دیگر از فیلم سازان مستقلی ست که قرار است حرف جدیدی بزنند و ازبه ظاهر ظواهر هالیوود بپرهیزند .ولی یک جای کار می لنگد و آن رقابت خشونت عریان و زن عریان در این دو نوع سبک فیلم سازی ست که به نظرم استفاده از جذابیت های زن عریان به مراتب شرافتمندانه تر از حقه های چند لایه خشونتی ست که در نهایت یک کارکرد دارند و آن سیراب کردن روح آشفته بشری ست که نمی دانم از کجا به اینجا رسید که زندگی حیوانی خور و خواب و خشم و شهوت را رها سازد و پرهیزکاری پیشه کند و چه بهتر از پرده پرده پوش سینما .
امروزه برخی وبلاگ نویسان حرفه ای درباره اخلاق وبلاگ نویسی بحث هایی ارائه می دهند. البته این قوانین جنبه تجربی دارند و از آنجایی که تمام بلاگر ها روزنامه نگار نیستند و وبلاگ به عنوان یک فرم غیر رسمی پذیرفته شده است بدیهی است این قوانین با توجه به حوزه کاری بلاگر ها قابل تغییر و تحول است اما در نبود قانونی ثابت در نوع خود قابل ستایش است. بلاگرها می توانند تجربیات و نظرات خود را به آن اضافه کنند.متن کامل این قوانین را که ترجمه پست قبلی ست در ذیل آورده ام :
۱- صادق و درستکار باشید
بلاگرها باید در گردآوری٬ گزارش و انتشار اطلاعات صادق باشند. آنها باید:
- از هر گونه دزدی ادبی اجتناب کنند
- در مواردی که امکانپذیر است حتما به منابع لینک داده یا آنها را معرفی کنند.
- از نمایش درست و صحیح مدخل ها٬ نقل قول ها٬ تصاویر و دیگر محتوی وبلاگ ها اطمینان حاصل کنند.
- هرگز تصاویر دریافتی را جز در موادی که به وضوح تصویر از نظر تکنیکی کمک می کند بدون اجازه تغییر ندهند.
- هرگز اطلاعاتی را که از درستی آنها اطمینان ندارند منتشر نکنند .
- میان اطلاعاتی که حالت دفاعیه و یا تفسیری دارند با اطلاعات واقعی تمایز قائل شوند و در نوشته های تفسیری خود واقعیت را بد جلوه ندهند.
۲- زیان را به حداقل برسانید
بلاگرها باید با منابع و موضوعات مانند انسانهایی که نیاز به احترام دارند رفتار کنند آنها باید:
- حس انسان دوستی و دلسوزی خود را با خوانندگان خود در مواردی که محتوی وبلاگ آنها دارای موضوعات تراژدی یا غمگین است بیان کنند.
- هنگامیکه مخاطب آنها کودکان یا قشر کم تجربه هستند حساسیت خاصی داشته باشند و این حساسیت را در هنگام مصاحبه ها یا استفاده از تصاویر نشان دهند.
۳- مسئول و جوابگو باشید
بلاگر ها باید:
- اشتباهات خود را بپذیرند و آنها را تصحیح کنند.
- هدف وبلاگ خود را به روشنی بیان کنند و علایق و تضادهای سلیقه ای خود٬ وابستگی ها٬ فعالیت ها و برنامه های خود را به خوانندگان خود بگویند.
- بر علایق خود پافشاری کنند و وقتی با اعتراضی روبرو شدند آن را به طور کامل برای خوانندگان خود منتشر کنند.
- از منابع و اطلاعات مورد علاقه خود آگاه باشند.
- موارد غیر اخلاقی سایر بلاگرها را افشا کنند.
- و وبلاگ خود را با استاندارد بالایی نگهداری کنند.
Some bloggers recently have been debating what, if any, ethics the Weblog community should follow. Since not all bloggers are journalists and the Weblog form is more casual, they argue they shouldn't be expected to follow the same ethics codes journalists are. But responsible bloggers should recognize that they are publishing words publicly, and therefore have certain ethical obligations to their readers, the people they write about, and society in general.
CyberJournalist.net has created a model Bloggers' Code of Ethics, by modifying the Society of Professional Journalists Code of Ethics for the Weblog world. These are just guidelines -- in the end it is up to individual bloggers to choose their own best practices. CyberJournalist.net follows this code and urges other Weblogs to adopt this one or similar practices.
Integrity is the cornerstone of credibility. Bloggers who adopt this code of principles and these standards of practice not only practice ethical publishing, but convey to their readers that they can be trusted.
A BLOGGERS' CODE OF ETHICS
Minimize Harm
Ethical bloggers treat sources and subjects as human beings deserving of respect.
Bloggers should:
• Show compassion for those who may be affected adversely by Weblog content. Use special sensitivity when dealing with children and inexperienced sources or subjects.
• Be sensitive when seeking or using interviews or photographs of those affected by tragedy or grief.
• Recognize that gathering and reporting information may cause harm or discomfort. Pursuit of information is not a license for arrogance.
• Recognize that private people have a greater right to control information about themselves than do public officials and others who seek power, influence or attention. Only an overriding public need can justify intrusion into anyone's privacy.
• Show good taste. Avoid pandering to lurid curiosity.
Be cautious about identifying juvenile suspects, victims of sex crimes and criminal suspects before the formal filing of charges.
Be Accountable
![]()
Bloggers should:
• Admit mistakes and correct them promptly.
• Explain each Weblog's mission and invite dialogue with the public over its content and the bloggers' conduct.
• Disclose conflicts of interest, affiliations, activities and personal agendas.
• Deny favored treatment to advertisers and special interests and resist their pressure to influence content. When exceptions are made, disclose them fully to readers.
• Be wary of sources offering information for favors. When accepting such information, disclose the favors.
•Expose unethical practices of other bloggers .
• Abide by the same high standards to which they hold others

نویسنده و کارگردان : استیون گاقان ( گیگان )
تهیه کننده : استیون سودربرگ
مدت : 126 دقیقه
ژانر : تریلر
بازیگران : جورج کلونی ، مت دامون و آماندا پیت . جفری رایت- کریس کوپر- ویلیام هرت و ...
داستان فیلم :
فيلمنامه «سيريانا» به قلم استفان گيگان و بر اساس داستانى از رابرت بائر( یکی از اعضای سابق سازمان سیا ) به نگارش درآمده است. "سيريانا" چهار خط داستاني دارد كه در دل هم روايت مي شود و البته 5 شخصيت اصلي كه با يكديگر هسته قهرمانان تركيبي فيلم را تشكيل مي دهند:
"باب"، مأمور كهنه كار سازمان سيا درگير مسائل نفتي يكي از كشورهاي حوزه خليج فارس مي شود.
اين كشور عربي اخيراً قرارداد بزرگ نفتي اش با يك شركت عظيم نفتي آمريكايي را لغو و با يك مجموعه چيني كار مي كند. حالا آن شركت آمريكايي براي جبران مافات در پي اين است كه با شركتي ديگر كه امتياز حفاري ميدان بزرگ نفتي در قزاقستان را به دست آورده ادغام شود.
"ماليدي" وكيلي است كه براي تسريع ادغام اين دو شركت تلاش مي كند. "وودمن" اما يك تحليلگر اقتصادي است كه به عنوان مشاور يكي از شاهزاده هاي اين كشور عربي فعاليت مي كند. او به اين وليعهد مشاوره هاي سياسي و اقتصادي مي دهد تا او روزي جانشين پدرش شود.
از طرفي "وسيم" يك مهاجر فقير پاكستاني و كارگر شركت نفت آمريكايي كارش را از دست مي دهد. وي با تصويرسازي انتقام آميز از آمريكايي ها جذب يك گروه تندرو مي شود و درنهایت دست به يك عمليات انتهاری میزند.
***
.jpg)
یک دو سالی برای حرف زدن از فیلم سیریانا دیر شده است ولی وقتی از اسلام هراسی حرف می زنیم آن هم در رشته ارتباطات ، نباید فیلم سیریانا را که اتفاقا جرج کلونی در آن اسکار بازیگر نقش مکمل را از آن خود کرده و به خاطر حضور ستارگانی مثل همان جرج کلونی ، مت دیمون ، آماندا پیت ، جفری رایت و کریس کوپر و همچنین سیاست ذیرکانه کارگردان آن در نشان دادن چهره بی طرفانه و انتقاد از سیاست های آمریکا به خوبی در سرتاسر دنیا دیده شدرا فراموش کنیم .
فیلم سیریانا در امریکا بسیار مورد انتقاد قرار گرفت به طوری که به بازیگران و کارگردان ان لقب خائن دادند؛ چنانکه جرج کلونی در مصاحبه ای می گوید :"اگر به دليل انتقاد از سياست هاى آمريكا به من لقب خائن داده اند به اين لقب افتخار مى كنم، زيرا مى خواهم در جبهه حق تاريخ باشم."و "سيريانا» تنها مديريت بوش را به خاطر حمله به عراق زير سؤال نمى برد بلكه اين فيلم از تمامى سياست ها و سيستم مديريتى آمريكا به خاطر اعمال ۶۰ سال سياست غلط در خاورميانه انتقاد مى كند."
اگر این فیلم را دیده باشید حتما با خواند ن این حواشی گیج می شوید آیا این عکس العمل ها و لقب ها در راستای سیاست های قدر دولت آمریکاست و یا در راستای زبانم لال ....چراکه فیلم اساسا چهره بدی از اسلام ، اعراب و ایرانیان نشان می دهدو انتقادو حمله هایش یه سیاست خارجی نه یک انتقاد کوبنده که بیشتر تجلیل ذیرکانه ایست از هوش و ذکاوت و انسان دوستی آمرییکاییها که گاها (خیلی معصومانه) اشتباه می کنند والبته بر آن واقفند و حاضرند این اشتباه را جبران کنند ( البته اگر بتوانند و اگر بومی های عرب و ایرانی هم به اندازه آنها فهم داشته باشندو همکاری کنند واگر ...) .
نمی خواهم در موردسو گیری های منفی این فیلم زیاده روی کنم ولی از انجائیکه این فیلم یکی از معدود فیلم های هالیوودی ست که در ان مکررا نام ایران می آید و صحنه آغازین فیلم نیز در تهران است( که البته در تهران فیلم برداری نشده) ،اقرار می کنم که در این مجال کمی متعصبانه برخورد خواهم کرد!
فیلم بی نهایت پراکنده است و انقدر شخصیت و پلان در 30 دقیقه اول فیلم پشت سر هم معرفی می شود که اگر نتوانی خودت را به 45 دقیقه اول فیلم برسانی حتما از دیدن بقیه آن منصرف می شوی ، خصوصا که هرکات اغاز مسئله جدید و از ان بدتر زبان جدیدی ست عربی، انگلیسی ،فارسی و...
حدس من این است که گیگان سعی کرده است فیلمنامه ای بیطرفانه بنویسد وقسمتی از مسائل پشت پرده نفت ، قاچاق اسلحه و تا حدودی شرایط حاکم بر سازمان سیا را مورد بررسی قرار دهد ،ولی باید دید در ذهن گیگان چه می گذرد و ایا او به اندازه کافی اطلاعات و شناخت برای بی طرف بودن در مورد اسلام و فرهنگ ایرانی و عرب را دارددر واقع سوال این است که این فیلم تا چه اندازه توانسته است بی طرف عمل کند ؟و حتی اگر او به اندازه کافی اطلاعات داشته باید دید در پس ذهن او به عنوان یک آمریکایی که حتی اگر فاکتور هم بگیریم در 11 سپتامبر از اسلام ضربه خورده است ( آنگونه که آوازه اش در جهان پیچید)چه می گذرد؟؟ .
به نظر بنده،گیگان در این امر بی طرفی زیاد موفق نبوده و خواسته یا نا خواسته فیلم در مسیری قرار گر فته که بر ضد اسلام و جوامع عربی و ایرانی ست و اتفاقا فیلم چنان تاثیر زیر پوستی داردکه احتمالا مخاطب با ذهنی منتقد از سیاست های امریکایی و دلی پرهراس از اسلام به خانه می رود و فکر می کنید کدام ماندگار تر است؟
در همان صحنه ابتدایی در پارتی ایران جوان ایرانی که قرار است در سکانس بعدی به همراه جورج کلونی در یکی از خیابانهای تهران بمب گذاری کنند وقتی از وی جورج کلونی ( مامور سیا ) سوال می کند کی برای بمب گذاری اقدام کنیم آن جوان در حال که در یک دست مشروب دارد و دست دیگر خود را بر گردن دختری انداخته است به جورج با زبان فارسی پاسخ می دهد:" بعد از نماز برویم ."!!!!
قبل از این صحنه هم سکانسی وجود دارد که مسلما منظور آن فقط القاء میزان دورویی و اجبار و فساد زیر زمینی در ایران است : دختری از همان پارتی خارج می شود و مانتو و مقنعه سرش می کندو کاملا پوشیده با کفش های کتانی وارد خیابان می شود( که البته پر بیراه هم نیست ولی بعید می دانم ما جوانان پارتی رو ایرانی نماز بخوانیم و یا بعد از پارتی عملیات مخوف تروریستی انجام دهیم و یک مشت جوان مثل خودمان را به هوا بفرستیم ) .در ضمن عنوان بندی فیلم و قبل از آن آرم کمپانی برادران وارنر با صدای اذان بر روی تصویر آشکار می شود که فکر می کنم این صوت خوش در این تلفیق غیر از القاء ترس برای مخاطب آمریکایی و هراس از حاکمیت اسلام بر جهان معنای دوستانه دیگری ندارد .

مت دیمون که یک گزارشگر خوشبخت تلویزیونی ست که ناگهان تبدیل به مشاور اقتصادی شاهزاده عرب می شودو چنان راهکارهای دم دستی به شاهزاده اصلاح طلب که خودش اندیشمندی بین عرب ها محسوب می شود می دهد که شاهزاده عرب در حد یک دانش آموز ابتدایی امریکایی نزول درجه پیدامی کند . پسر کوچک این مشاور اقتصادی در مهمانی مجللی که شاهزاده عرب ترتیب داده و در یک حادثه جان خود را از دست می دهد ان هم وقتی که مشغول دست و پنجه نرم کردن با کودکان عرب می باشد و سعی می کند به اصطلاح کم نیاورد!!!و مادر نیز به این دلیل که معتقد است کودک باید خودش از پس مسائلش بر بیاید در این بازی قدرت دخالتی نمی کند و دریغ و دردکه البت این آمریکای معصوم است که به فنامی رود.
کلونی نیز به عنوان یک مامور سیا دست آخر قربانی بازی می شود که سیاستمداران امریکایی آغاز نموده اند و برادر کوچکتر شاهزاده که صاحب مراکز فساد یک کشور اسلامی ست به سرانجام رسانده می شود. ولی او زمانی کشته می شود که می خواهد این دسیسه کشورش را به امیر عربی و کاروان همراهش اطلاع دهد ؟؟ولی آن جوان پاکستانی در پی اخراج از شرکت نفتی آمریکایی و آشنایی با گروه های تندرو در جهالت کامل خودش را به کشتی آمریکایی ها می کوبد و دست به عملیات انتهاری می زند .
توجه کنید این فیلم را داریم بعد از 11 سپتامبر نگاه می کنیم حرکت انتقام جویانه آن جوان عرب ،این را میگوید که اولا اعمال تروریستی در جامعه امریکا از دل اعراب و مسلمانان بیرون می آید و آغاز می شود و ثانیا دلیل این رفتار مسلمانان به خاطر عقده های شخصی آنها می باشد !.
سیریانا البته از سیاست های آمریکا وارتش آمریکا برای محافظت از انبوه شرکتهای آمریکایی و دستیابی به اقتصادی پویا انتقاد می کندو در پی اثبات این نکته است که عامل وضعیت موجود حرص و طمع صاحبان قدرت برای حفظ موقعیت ویژه و منحصر به فرد خود در صنعت نفت است .این انتقاد به ظاهر برنده در مقابل تصویری که از اسلام اعراب و ایرانیان نشان داده می شود چاشنی بی ضرریست .
خشن ترین صحنه فیلم صحنه شکنجه جرج کلونی به دست حزب الله است که رابط ایرانی -به عنوان خبیث ترین شخصیت لبنان با اسم موسوی - ناخن های جرج کلونی را می کشد( مسئلهای که قطعا در ذهن تماشاگر فیلم حک میشد) و اورا تا حدمرگ شکنجه می دهد و اتفاقا یک عرب حزب الله دیگر مانع ادامه شکنجه می شد و درنهایت ایرانی ها منفورترین چهر ه فیلم هستند که حتی بویی از اصلاح طلبی شاهزاده عرب هم نبرده اندو کشورشان محل عبور و مرور اسلحه هایی ست که برای عملیات انتهاری ضد آمریکایی به کار می رود .

|
كنفرانس «اسلام هراسی و تبعیض مذهبی» در باکو
| ||
| ||
|
این همایش از سوی وزارت جوانان و ورزشکاران آذربایجان تنظیم شده است و طی آن موضوعات ترس از اسلام و تفرقه های گروهی و مذهبی مورد بررسی قرار می گیرند. طی این همایش راهکارهای همبستگی میان مسلمانان و دیگر مذاهب، وحدت جهان اسلام، تشریک مساعی میان مسلمانان و غیر مسلمانان مورد بررسی قرار خواهند گرفت. در این كنفرانس «تری دیویس»، دبیر كل شورای اروپا، معاون رئیس سازمان كنفرانس اسلامی، نمایندگان سازمانهای جوانان اروپا، مقامات مذهبی و علمای دینی از جمهوری آذربایجان و از كشورهای اسلامی شركت خواهند كرد |
اولین نشست اسلام هراسی در غرب
اولین نشست اسلام هراسی در غرب صبح روز یکشنبه 12 اسفند در سازمان فرهنگ ارتباطات اسلامی برگزار شد .
سخنرانان :
-دکتر مهدی مصطفوی رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی .
-حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمد جعفر علمی معاون پژوهشی و آموزشی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی .
-حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید سعید رضا عاملی دانشیار گروه ارتباطات دانشگاه تهران .
|
-دکتر سید کاظم سجاد پور استاد دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه -دکتر احمد نقیب زاده استاد دانشگاه تهران . | |
| -دکتر مسعود شجره رییس کمیسیون حقوق بشر اسلامی لندن | |
سران کشورهای اسلامی از اسلامهراسی غرب انتقاد کردند
رهبران کشورهای اسلامی در اجلاس سازمان کنفرانس اسلامی موج فزاینده اسلامهراسی در غرب را مورد انتقاد قرار داده و متعهد شدند با افراط گرایی به نام دین که برخی دلایل اسلام هراسی را تشکیل داده مبارزه کنند.
سران کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی در آخرین روز از نشست دو روزه خود در سنگال، درباره راههای مبارزه با فقر در کشورهای اسلامی، آسیا و آفریقا به بحث و تبادل نظر پرداختند.
گفتگوهای رهبران مسلمان در این نشست تحت الشعاع خصومتها میان چاد و سودان به عنوان دو کشور عضو این سازمان 57 عضوی قرار گرفته بود. هیئتهای شرکت کننده در این نشستها به اتفاق آرا نسبت به حملات نظامی رژیم صهیونیست در مناطق فلسطینی و همچنین تصویر منفی از اسلام و تبعیض مسلمانان در غرب ابراز انزجار کردند.
دکتر اکمل الدین احسان اوغلو دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی با مطرح کردن خواست خود مبنی بر محاکمه رژیم اشغالگر قدس برای جرایم جنگی گفت: ما در روابط خود با غرب به زمان دشواری رسیده ایم. بی اطلاعی درباره اسلام و دشمنی حساب شده با ریشه های تاریخی و همچنین ناکامی ما در دفاع از ارزشهای حقیقی اسلام علل افزایش موج اسلام هراسی است.
سازمان کنفرانس اسلامی همچنین از کشورهای غربی خواست ویژگیهای رفتاری ضد اسلامی خود چون انتشار کاریکاتورهای اهانت آمیز و اکران فیلم ضد قرآنی هلند را بار دیگر مورد بررسی دقیق قرار دهند. سازمان کنفرانس اسلامی در سال 1969 تأسیس شد و اساس نامه آن در سال 1972 تصویب شد. اکمل الدین احسان اوغلو دبیرکل سازمان کفنرانس اسلامی پیش از این دیدار به علت توافق برای تغییرات اساسنامه سازمان گفت: این جلسه به نقطه عطفی در تاریخ سازمان منتهی می شود.
اجلاس سران کشورهای اسلامی 12 و 13 مارس ( 22 و 23 اسفند۸۶در داکار پایتخت سنگال برگزار شد.
فیلم "پرسپولیس " زندگی نامه خود نوشت کارگردان آن مرجان ساتراپی ست که به مسئله مهاجرت و خلاء از دست دادن هویت توجه خاص دارد.
این فیلم در چارچوب ژانر جدیدی به نام „Autofiction“ ساخته شده وامسال در جشنوارهی بینالمللی کن، جایزهی "هیئت داوران" این فستیوال را به خود اختصاص داد و پس از آن به عنوان اثری از کشور فرانسه، برای جایزهی اسکار "بهترین فیلم انیمیشن" نامزد شد.
ساتراپی پیشتر به خاطر رشته داستانهای مصور پرسپولیس ( 3 جلد ) که جلد اول آن در سال ۲۰۰۰ به زبان فرانسوی چاپ شد و به چندین زبان ترجمه شد،شهرتی به هم زده بود
شنیدن فقط چند خط از زندگی او آشنایی او را با مهاجرت نشان می دهد:
فیلم او از همان اکران های اولیه اش در اروپا ، از سوی برخی نهادها و رسانههای ایرانی ، به عنوان اثری «ضد ایرانی» و «ضد اسلامی» معرفی شدو روزنامه ها و خبرگزاری ها از:فیلم ضد ایرانی پرسپولیس ...،تلاش در سیاه نمایی وضعیت ایرا ن ...وسیاست های ضد ایرانی داوران جشنواره کن .. خبرمی دادند.
فیلم را که دیدم علاوه بر روایت جذاب و ساختار نو، صداقت راوی در به تصویر کشیدن خاطرات با دیدگاه نه چندان روشنفکرانه و موشکافانه واقعا موثر بود و چیزی ازضدیت با ایران و اسلام در آن دیده نمی شد.تنها مسئله ای که شاید به مذاق خیلی ها خوش نیامده اشاره ای گذرا به بخش هایی از تاریخ است .بخش هایی که دست اندر کاران صداو سیما ی ایران گویا این وقایع را به کلی فراموش کرده اند و ازآنجا که ما ایرانی ها اهل مطالعه هم نیستیم - حتی اگر کتابی از نوع تحریف نشده اش هم پیدا کنیم - بنابراین مسلما حافظه تاریخی متولدین دهه ۷۰ به بعد و شاید احتمالا از آن قبل تری ها هم در دیدن این فیلم یاریشان نمی کند.
با اینکه فیلم یک انیمیشن سیاه و سفید است ؛ سیاه نمایی نمی کند.ساتراپی حتی مایل نیست خودش را قربانی یک جامعه خاص معرفی کند او فقط روایت می کند , آن چیز هایی را که دیده و به یاد دارد که شاید تفاوتهای بنیادی با تاریخ نوشتاری و دیداری ارائه شده از صدا و سیما داشته باشد ولی اوکسی را به باد انتقاد نمی گیرد وخود را در مقام قاضی نمی گذارد ویا آگاهی ماورایی برای خود قا ئل نمی شود. ایران را در مقابل اروپا قرار نمی دهد بلکه همانقدر نسبت به جامعه اروپایی هم بدبین است در یک جمله ساتراپی در فیلم انیمیشنی "پرسپولیس"، جانب فرد و فردیت انسانی را میگیرد .
ساتراپی خودرا چنان به تصویر کشیده که مخاطب در پایان فیلم قبل از اینکه دست به نقد جامعه ایرانی و چه بسا جامعه اروپا بزند از دست خود او شاکی می شود. خودی که انقار بیش از بیش مقهور شرایط است وزیادی در دوران کودکی و نوجوانی می ماند ،دوره ای که امروزه اگر هنوز هم کسی آن را تجربه کند مسلما طولانی نخواهد بود .
شیوه زندگی مرجانه باعث نگرانی و ناراحتی خانواده میشود. از آنجا که تلاشهای پدر، مادر و مادر بزرگ مرجانه، برای آنکه او را "به راه راست هدایت کنند"، موثر نمیافتند، مجبور میشوند او را در سن چهارده سالگی به "خارج" بفرستند. تنها نصیحتی که آنها هنگام پرواز بدرقهراه او میکنند، این است: "در غرب فراموش نکن که کی هستی، مرجانه، و از کجا آمدهای"! در وین، مرجانه درست همین پند را از یاد میبرد و به: پانکها میپیونددودر اثر معاشرت با آنها، بسیگار، مشروب، شبزندهداریهای بیپایان و گذران وقت با عشقهای بزرگ و کوچک، جزو زندگی روزمرهی او میشود. نتیجه: اخراج از مدرسه، اعتیاد، بیخانمانی. آخرین ضربه در این مرحله از زندگی مرجانه، از سوی "عشق بزرگش" بر او وارد میشودپس از چند ماه سرگردانی، بیماری و اقامت در بیمارستان، تنها چیزی که به خاطر مرجانه خطور میکند، شمارهی تلفن خانواده است. نتیجهی گفتوگو با مادر، بازگشت به ایران است.
مرجانه در ایران قادر به وفق دادن خود با این شرایط جدید بعد از انقلاب و جنگ نیست. از اینرو، دوباره بار سفر میبندد ولی این بار یک مدرک پایان تحصیلی در رشتهی گرافیک و طلاقنامهای هم در کیف دارد که شاهد ازدواجی شکستخورده است. پدر و مادر مرجانه دوباره در فرودگاه به او اندرز میدهند: "در غرب فراموش نکن که کی هستی، مرجانه، و از کجا آمدهای" !
"پرسپولیس"، اثری است علیه این فراموشی و به دنبال "اصالتی" انساندوستانه.
"پرسپولیس"درباره آدمی ست .آدمی که در وطن هویت قالبیش را برنمی تابد و دور از وطن به دنبال آن من وطنی ست . آدمی که مهاجرت از درد هایش نمی کاهد ولی بر راه ها یش می افزاید !
پرسپولیس
داعیه وطن پرستی یا فداکاری و قهرمانی برای حفظ هویت ملی ندارد فقط نبود آن را به نمایش می گذارد و همگام با مخاطب رنج می کشد.پرسپولیس مسلما یک فیلم قابل استناد تاریخی نیست ولی چنین ادعایی هم ندارد و به دنبال افشای رازهای مگو نیست .
این فیلم حرف از مهاجرت می زند ، مهاجرت مجازی نسلی که در انقلاب بود ، جنگیدو آرمان های بزرگی داشت ولی مثل فردای شب امتحان ناگهان دچار سبکی تحمل ناپذیر هستی شدو با ادامه این خلا به مهاجرت فیزیکی روی آورد. در مصاحبه مرجان ساتراپی با روزنامه لوموند خواندم که در مقابل سوالی شبیه آیا دوست دارید به ایران برگردید ؟ گفته بود: "من هیچ خاطره مشترکی با آدم هایی که در فرانسه می بینم ندارم."
اول کتابی که یادم نیستچه بود خواندم: آدم باید وطنی داشته باشد حتی اگر بخواهد آن را ترک کند .
تلخ تر از زندگی با ادم هایی که هیچ خاطره مشترکی با آنها نداری ، فکر می کنم این است که در وطن باشی و خاطره مشترک و گذشته مشترک تو با فامیل و همسایه و معلم و رفیق و ... به نحو موذیانه ای دستکاری شودو تو استمرار زمان را از دست بدهی ، چیزهایی را به چشم ببینی که بقیه حتی خبرش را هم نخوانده اند و با شک و تردید نگاهت کنند و چیز هایی را بشنوی که فکر کنی در سیاره دیگری اتفاق افتاده و دهانت باز بماند که : نه بابا .

سخنرانی کوتاه ساتراپی، هنگام اهدای جایزهی "هیئت داوران" در جشنوارهی کن هم جالب بود. او پس از آن که به روی صحنه رفت، گفت: «ما از هیئت داوران ممنونیم که این فیلم را انتخاب کردند. با اینکه این فیلم، جهانی است، من شخصاً مایلم آن را به همهی ایرانیها تقدیم کنم.»
در وبلاگ گروهی دانشجویان دانشگاه صنعتی خواجه نصیر الدین طوسی به نام همکلاسی به صورت اتفاقی مطلبی را دیدم با تیتر کنسرت مایکل جکسون که 13 بهمن نوشته شده بود .
مسئله جالب این مطلب عکس ورقه امتحانی یک دختربچه سوم ابتدایی بود که گویا عمه نویسنده معلمش بوده و در امتحان ریاضی در مقابل سوا ل زیر :
برای سوال زیر مسئله ای طرح کنید : (25+13) – 96
این جواب را داده بود :
مایکل جکسون 96 اجرای کنسرت دارد ،او 25 کنسرتش را در آلمان و 13 کنسرتش را در اروپا انجام داد ، چند کنسرت برایش باقی می ماند ؟
عکس این ورقه را ببینید :
در پست فبلی از مهاجرت مجازی حرف زدم و فکر می کنم این مثال به اندازه کافی گویاست .دختر بچه 9 ساله ای که هنوز خط نوشتاریش شکل نگرفته و فرق بین قاره و کشور را نمی داند و نمی داند که آلمان اتفاقا توی اروپاست ؛ مایکل جکسون را می شناسد و آنقدر خوب می شناسد که می تواند تخیلات ریاضیش را در سرجلسه امتحان که لابد کلی هم اضطراب دارد به این سمت سوق دهد .
احتمالا وقتی به مهاجرت مجازی فکر می کنیم آدم هایی را با بلوغ فکری در نظر می گیریم که در اثر تعامل با تکنولوژی های نوین ارتباطی با مسائل و تفکراتی آشنا شده اند که شاید در کشور مبدا ( کشوری که در آن زندگی می کنند ) جایی برای بروز و ظهور نداشته باشد حالا به هر دلیلی .
حالا به مهاجرت مجازی یک دختر 9 ساله فکر کنید . اولین چیزی که به ذهن من می رسد پائین آمدن سن مهاجرت است .احتمالا این دختر بچه مهاجر هیچ امیدی هم به اجرای کنسرت مایکل جکسون در ایران ندارد و گرنه شاید در صورت مسئله اش نامی از ایران هم می برد .....
لینک وبلاگ همکلاسی برای دیدن عکس و مطلب :http://kntu.blogsky.com/?PostID=2182
در عصر حاضر كه عصر جهاني شدن است، گسترش صنعت حمل و نقل امكان مهاجرت فيزيكي را تسهيل نموده است. اما اين تنها نوع مهاجرت نيست. در اثر رشد صنعت ارتباطات همزمان، نوع ديگري از مهاجرت ظهور و بروز يافته است كه آن را مهاجرت مجازي مي ناميم
مهاجرت مجازی یکی ازانواع مهاجرت ها محسوب می شود که امروز در اثر گسترش تکنولوژی های ارتباطی و رشد فضای مجازی به موازات جهان واقعی امکانپذیر شده است.
این مهاجرت اشاره به باقی ماندن جسم و فیزیک در همان مکان مبدا دارد اما فرد حضوری مجازی در مکانی دیگر در زمان واقعی خواهد داشت. در مهاجرت مجازي، فرد فضاي فيزيكي اش را تغيير نمي دهد بلكه فضاي مجازي زندگي اش عوض مي شود. اين فرد علاقه دارد ساكن كشور ديگري باشد و در فرهنگ ديگري زندگي كند. به تعبیر دیگر
خيلي اوقات مهاجرت به معناي تصديق مقصد نيست؛ بلكه به معناي نفي مبدا است.به اين ترتيب ماندگاري افراد، منجر به كوچ مجازي مي شود. ايشان شايد جغرافياي زندگي خود را تغيير ندهند؛ در مقابل، تبديل به موجوداتي منزوي و به شدت خصوصي گرا مي شوند. ايشان به صورت فيزيكي از جامعه جدا نشده اند؛ اما از آن دل كنده اند و تفاوتي با يك مهاجر ندارند.
۱۴ سالم که بود برای تجدید دیدار با یک دوست همراه خانواده ام سفری داشتیم به استانبول . این سفر از انجایی که اولین سفر خارجی من بود جزئ به جزء در خاطرم مانده .البته بهتر است بگویم کاش در خاطرم نمی ماند چون ذهنیت من از ترکیه ای ها را هنوز برخوردهایم در این سفر شکل می دهد :
به استانبول که رسیدیم ُ جلوی آژانس مسافرتی پیاده شدیم و به اصطلاح پا به خاک عثمانی ها گذاشتیم .اولین چیزی که وقتی در پیاده رو ایستادم و به دور برم نگاه کردم دیدم .دختر جوانی بود که در یک متری من ایستاده بود و روی موهایش توری منگوله داری بسته بود که تا به کمرش می رسید و از آنجایی که باد تندی می آمد این توری خیلی نا آرام بود و دائما دور گردن دختر بیچاره می پیچید .علاوه بر باد هوا کمی بیشتر از کمی سرد هم بود و لباسی که تن این دختر بود یا بهتر است بگویم لباسی که نبود با ان کفش های ده سانتی واقعا او را عاجز کرده بود و در کنار همه این ها تلاش او برای داشتن چهره ای ارام و مطمئن ... .
بعدا از این لباس ها و نفس مطمئنه خیلی زیاد دیدم و بیشتر از همه در ایران خودمان و لی این صحنه ان لحظه در نوجوانی من برایم کدی شد به نشانه بی فکری و نادانی و من این کد را هنوز هم که هنوز است با خودم دارم یعنی وقتی از پیشرفت ترکیه خبری می شنوم بیشتر برایم شبیه یک جک است یا مثلا وقتی اورهان پاموک جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۰۶ رابرد بدون اینکه کوچکترین شناختی از او و اثارش داشته باشم دادن این جایزه را به اوناحق می دانستم و یک بی عدالتی مخصوصا در حق ماريو بارگاس يوسای پرويي .البته ناگفته نماند هنوز هم به جهاتی این اعتقاد رادارم .
الان مدت هاست که دیگر قضاوت نمی کنم نه دقیقا به خاطر این حرف همسرم که می گه :" اگه از عدالت خودت مطمئنی قضاوت کن "بلکه وقتی آدمها را به شکل منشوری از تاریخ و بافت اجتماعی و شرایط خانوادگی و.. ببینی قبل ارز اینکه به فکر قضاوت در مورد کارهاشون بیفتی حتما بخشیدیشون .
۱)یادداشت سر دبیر
۲)Intercultural Competence: The Status and Future of a Controversial Concept
نوشته Stefanie Rathje
۴)Mobile’Contexts/‘Immobile’ Cultures
نوشته Christine Geoffroy
۵)An Interview with José Eustáquio Romão
نوشته Clarissa Menezes Jordão